دارم میرم خداحافظ...
یک وقت هایی که به لعن قاتلین امام می رسم یاد حرف هایی قدیمی می افتم
که اگر حسین این حسین است قاتلش را هم شفاعت می کند
و فکر میکنم حسین همه ی سیاهی را می بخشد و پاک می کند
مخصوصا وقتی خودم را میان روضه های مجلسش پیدا میکنم.
در روز حشر، حـق چو بگوید: "چه داشتی؟"
سر بر کشد حسین و بگوید: "حساب شد!"
انشالله...
سلام دوستای گلم ایام محرم الحرام رو به همگی تسلیت میگم...
شهادت حسین بی علی (ع) و هفتادودوتن از یارتنش رو به همتون تسلیت میگم تا باشد روز محشر هممون رو شفاعت کنند...!
یا حسیــــــــــــــــن مظلوم کربلا....
دوستای گلم امشب دلم خیلی گرفته شبا که میرم هیئت دلم واسه بقیه میسوزه میگم تورا خدا ببینید چطوری میخوان قیامت چواب امام حسین رو بدن؟
اصلا انگار نه انگار مراسم عذاداری امام حسین (ع) هستش....
همه در حال حرف زدن ...
شر و ور گفتن....
بعضی ها هم با یه قیافه هایی میان که انگار تومدن عروسی...!
خدایااا.... نمیگم خودم خوبم منم خیلی بدم خیلی گناهکارم چقدر عهد بستم وای بهش عمل نکردم...
اما وقتی اسم اقام میاد.... مو به تنم سیخ میشه دلم هوری میریزه و اشک تو چشام جمع میشه...
چقدر دلم گرفته خدا....
تاسوعاوعاشورای ارسال مادربزرگم کنارمون بود اما امسال نیست...
جای خالیش خیلی خیلی احساس میشه... دلم برا دستای پرچین و روک و مهربونش تنگ شده...
دلم واسه نصیحت هاش تنگ شده...
دلم واسه نه نه گفتناش تنگ شده! آخ خدای من...
بچه ها تا وقتی یکی پیشمونه قدرشو نمیدونیم وقتی رفت میفهمیم کی رفته چرا ما ادما اینطوری هستیم؟!
الان که دارم مینویسم یه بغض خیلی خیلی سنگینی زیر گلوم گیر کرده...
دلم میخواد با صدای بلند گریه کنم....
فقط اشکام گوشه چشمم جمع شده.... وای خدایاااا دارم میترکم....
یه چیزی میخوام بگم نمیدونم خوشحال میشین یا ناراحت شایدم خوشحال بشین...
درسته که میگن بعد هر سلامی یه خداحافظی هست بعد هر اومدنی رفتنی...
ما همه یه روز از عالم زر اومدیم روی دنیا و یه روزی هم میمیریم و به دل خاک برمیگردیم...
منم سال ۸۵وارد وبلاگ و اینترنت شدم و وبلاگ نویسی رو شروع کردم...
چندتا وب داشتم وب های مختلفی داشتم اما بعد از وبلاگ همسفر تنهایی
عشق فقط خدارو ساختم...
وبلاگ هایی دیگه ای هم داشتم اما این وبلاگ. هیچ وقت نبستم اگرم میبستم باز برمیگشتم...
تو اینترنت با خیلی ها اشنا شدم...
ابجی های زیادی پیدا کردم که با دنیا جون هنوز از طریق تلفن در ارتباطیم...
ابجی های گلی مثل... فاطمه.شیوا.ارزو.سمانه.دنیا.زری.و...... خیلی های دیگه...
فاطمه جوونم از اول ورود وبلاگ باهام بود اما گمش کردم الان یک ساله ازش بیخبرم....
همشم تقصیرخودم بود...امیدوارم هروقت اون خرسی و که واسه تولدش واسش فرستادمو داشته باشه و هنوزم به یادم باشه....فاطمه خوزستانی بود....
دلم واست تنگ شده فاطمه جون...
داداشی های زیادی پیدا کردم...
مثل :داداش میلادم. مرتضی.امین که امیدوارم یه روز یه وکیل موفق بشی(هرچند که هرموقعه اراده کنه میتونه پیدام کنه) داداش فرید... پویا... علی (باور سمی)... و خیلی های دیگه ....
یکی هم یادم رفت بگم که خیلی خیلی خیلی دوستش دارم و با بقیه خیلی فرق داره...
حامی .... حامی جونم همینطور که خودت گفتی فراموشم نمیکنی منم فراموشت نمیکنم خیلی خیلی دوستت دارم... امیدوارم کنار هستی جون خوشبخت بشی و بهترینارو به دست بیاری عزیزم... یادته بعد اون همه وقت تعجب کردم تو باشی؟!.... امیدوارم همیشه گل خنده رو لبت باشه....
یکی دیگه هست که خیلی بهش مدیونم معین...
نمیدونم الان حالش چطوره؟ شنیده بودم سرطان روده گرفته همیشه واست دعا کردم معین... همیشه از خدا خواستم ..... هیچی بیخیال...
فقط بدون من از همه چی باخبر بودم حتی از جریان باران...
به قول فرید کفتر جفتی پریدش رو بوم همسایه...
امیدوارم سلامتیتو به دست اورده باشی...
از اینترنت خاطرات خوبی دارم خاطرات بدی هم دارم...
اما همشو همین جا میخوام بزارم و برم....
اره درست شنیدین میخوام برم... واسه همیشه....!
دلم واسه این محیط گرم دوستانه و مجازی تنگ میشه ما دیگه نمیام...!
خداحافظی همیشگی ... اینبار با همه ی دفعات فرق داره...!
میخوام برم دوستای گلم...امیدوارم تو زندگیتون همیشه سربلند باشین و به همه ارزوهای خوبتون برسین... دلم واسه همتون تنگ میشه ...
حلالم کنید به خاطر همه بدی ها و خوبی های که کردم ....
برام دعا کنید بتونم تو قضاوت عدالت رو رعایت کنم و بتونم یه وکیل موفقی بشم...
دوستون دارم...
دعا کنید به اون چیزی که تو دلمه برسم... انشالله...
یا خَیْرَ مَن سُئِلَ وَ یا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ
گوینـــد بـــه کـــربـــلـا مَـــرویـــد از پـــی شـــفا
هـــر آن کـــه رفتـــه استــــ بـــه یـــقین مـــبتلـا تـــر استــــ ...
انشالله قسمت همتون بشه برین کربلا... واسه منم دعا کنید...
بای تا ابد
